![]() |
صبر کردم تا همه کس درباره همه چیز آخرین ساخته ی اصغر فرهادی بنویسند و بگویند، تا به یک جمع بندی درست و حسابی برسم. این جمع بندی نه درباره فیلم، که اگر همه هم درباره «جدایی» بد بنویسند و بگویند، نظر من راجع به آن -به هیچ عنوان- تغییر نخواهد کرد و قرار نیست با دیدن چند انتقاد همراه قافله ای شوم که معلوم نیست با آنکه اقرار به خوبی فیلم می کنند، در نوشته هایشان سعی در تخریب آن دارند.
در این مدت، از تعریف و تمجیدها گرفته تا تخریب ها و زیر سوال بردن ها، همه را خوانده ام و خیلی سعی کرده ام برای خودم جواب این سوال را پیدا کنم که ریشه ی انتقادهای غیر منصفانه از کجاست و دست آخر هم، همان جوابم، همان جواب همیشگی ست: «سیاست»!
بدبختانه سنگینی سایه سیاست بر هنر، فرهنگ، ورزش و خلاصه همه چیز ما(!) آن قدر زیاد شده که حتی می ترسیم آنچه در دلمان می گذرد به روی کاغذ بیاوریم و نقدی بنویسیم که به آن اعتقاد داریم نه نقد مصلحتی و سفارشی!
از این موضوع که بگذریم می خواستم درباره موسیقی این فیلم بنویسم که در هیچ نقدی – چه موافق و چه مخالف – درباره اش نخواندم و ندیدم.
مثل دو فیلم گذشته اصغر فرهادی، «جدایی» هم موسیقی متنی ندارد و تنها در تیتراژ پایانی دو سه دقیقه ای موسیقی به کمک پایان فیلم می آید. شاید موافق نداشتن موسیقی در برخی کارهای قبلی فرهادی نباشم اما این یکی به نظر اصلا نیازی به موسیقی متن نداشت و هوشمندی فرهادی در این بود که سعی نکرده با موسیقی سوزناک و گریه درآور، مثلا تأثیرگذاری فیلم را زیاد کند و بسنده کرده بود به همان تیتراژ پایانی.
دو دقیقه موسیقی که اگر می نشستی و خوب گوش می دادی، با آن حزنش و آن سکوت های کوتاه پر حرفش، زندگی را تصویر می کرد بی کم و کاست و خبر از یک جدایی می داد...
موسیقی تیتراژ پایانی جدایی نادر از سیمین
1- دوباره همه چیز دارد به خوبی و خوشی می گذرد و تمام می شود. به قول سربازها چون می گذرد غمی نیست! از فردا-پس فردا همه چیز برمی گردد به روال گذشته و من خیلی زودتر از آنچه فکرش را می کردم این هفته خسته کننده را پشت سر گذاشته ام. هفته ای که پیشترها مثل آن را تجربه کرده بودم ولی این بار انگار راضی نبودم این هفته اتفاق بیفتد. هیچ چیز جذابی نداشت. شب بیداری هایش، رفت و آمدن هایش، تمام لحظات کاری اش، حتی استراحت کردن هایش هم آزاردهنده بود. به هر حال خوشحالم از این که گذشت و من خیلی زود همه چیز را فراموش خواهم کرد.
2- چند شبی است که دارم «شهر خاموش» کیهان کلهر را گوش می دهم. این شاید تنها اتفاق خوب این روزهای من است. بدون پرگویی باید گفت اثری ماندگار و قابل ستایش است. پیشنهاد می کنم حتما امتحانش کنید. ارزشش را دارد.