![]() |
1
در چشم بهم زدنی آمدند و رفتند! روزها و آنها. آمدند و رفتند؛ روزها که دوست داشتم لااقل در این زمان، حالا که پیدایشان شده، زودتر بروند تا طعم تلخیشان زیر زبانم نماند. آمدند و رفتند آنها که امروز دیگر نیستند و من تنهاتر و دلتنگتر از همیشه، تنها به مرور خاطرههاشان دلخوشم! تلخی روزها را می شد فراموش کرد اما آنها که رفتند، تلخیاش ماند بر زبانم، دلم، دستانم. حالا جایشان پر شده با بغضی مبهم که هی میآید و تا مرز باریدن پیش میرود، اما سرریز نمیشود.
2
خوب که فکر می کنم می بینم اینجا اگر هیچ کس هم نباشد، اگر هیچ کس برایم نماند، تو هستی. تو و قلب مهربانت هست و همین برای من کافی است تا فراموشی بگیرم تمام دقایق با تو بودن را. مهربانیات را که دوره میکنم میبینم بیشتر از هر روز، هر لحظه، قدر تو را باید دانست و به نرفتن تو و ماندنت خوشبین بود! تنها چیزی که این روزها، تلخی را از وجودم میبرد، همین است. در دلم مدام زمزمه میکنم: وقتی همه نیستند، تو که هستی!